خوشحالم که در میانه شما را ملاقات کردم ، بروس – ایده ای در مورد کجاست؟


چند ماه پیش ، من مقاله ای را منتشر کردم که در Human Events در اینجا منتشر شده تحت عنوان “عزیزم بروس اسپرینگستین: نامه من به شما است.” هدف این بود که با رئیس تماس بگیریم و از او چند سوال بپرسیم. او تازه اعلام کرده بود که اگر دونالد ترامپ در انتخابات مجدد پیروز شود ، به استرالیا خواهد رفت. (بعداً اشاره كرد كه مي تواند به ايرلند برود). هیچ مخفی نبود که اسپرینشتاین از دونالد ترامپ نفرت عمیقی داشته باشد ، سوالی که مولی همینگوی ویراستار فدرالیست به خوبی در آهنگ خود در 8 فوریه به ثبت رساند.

اکنون که بروس اراده سیاسی خود را دریافت کرده و جفت دموکرات (سوسیالیست) را در کاخ سفید مستقر کرده است ، چه خواهد کرد؟

با گذاشتن بایدن-هریس-بایدن به رئیس جمهور اسپرینگستین ، وی توانست کارها را خنثی کند و اکنون فقط باید به آرامی اسباب کشی کند تا در میان بسیاری از املاکی که سرمایه داری بازار آزاد به او اجازه داده است سفر کند. سپس این س arال مطرح شد: اکنون که بروس اراده سیاسی خود را دریافت کرد و یک جفت دموکرات (سوسیالیست ها) در کاخ سفید مستقر شدند ، چه کاری انجام می دهد؟ پاسخ در هنگام سوپر کاسه داده شد ، زمانی که او در یک تجارت اتومبیل برای جیپ ظاهر شد و برای جلسه در وسط در مورد آمریکا سخنرانی کرد.

قطعه همینگوی ، که من واقعاً دوستش داشتم ، به انتقاد از اسپرینگستین برای صحبت در مورد جلسات آمریکا در میانه بعد از اینکه او و دیگر افرادی مانند او بیش از چهار سال را صرف شیطان پرستی رئیس جمهور ترامپ و طرفدارانش کرد. او به درستی به ریاکاری فراخواندن کشور برای گرد هم آمدن پس از پیروزی دموکرات در برابر درخواست های “مقاومت” پس از پیروزی رئیس جمهور ترامپ در سال 2016 اشاره می کند.

اگرچه همینگوی درست بود که از او س askال کرد و اظهار نظر کرد ، من می خواهم س aال اساسی تری بپرسم ، که صادقانه بگویم ، هرگز پرسیده نمی شود و من یک دهه را صرف مطالعه ، نوشتن و صحبت کردن در مورد آن کردم. اگر قرار است آمریکایی ها در این میانه دیدار کنند ، لطفاً به من بگویید این وسط چیست و این میانه کجاست؟

تبلیغات جیپ.

“TEAM RIGHT” و “TEAM LEFT”

در اوایل سال 2015 ، به لطف چارلی کرک و Turning Point USA ، من توانستم بروشور کوتاهی تحت عنوان منتشر کنم چگونه آمریکایی بالهای خود را شکست. این بخشی از تاریخ ، بخشی از جامعه شناسی و بخشی از آن علوم سیاسی بود. ادعای من این است که به هیچ معنی “جناح راست” یا “جناح چپ” وجود ندارد و این دو اصطلاح چیزی بیش از کلمات توهین آمیز نیستند که برای توهین به کسانی که با آنها مخالف هستید استفاده می شود. به عنوان مثال هیچ کس خود را “افراطی راست افراطی” نمی خواند ، اما او به سرعت شخص دیگری را “چپ افراطی” می نامد. علاوه بر این ، در واقع دو نفر وجود ندارد که در معنای این دو اصطلاح توافق کنند. هیچ تعریف عینی ، فقط یک تعریف ذهنی در ذهن مردم وجود ندارد.

کمتر از ده دقیقه طول می کشد تا به بهترین و درخشان ترین آمریکا ثابت کنیم که آنها نمی دانند هنگام تعیین بال راست و چپ در مورد چه چیزی صحبت می کنند.

برای اثبات این موضوع ، من سخنرانی های خود را ، گاه در کنفرانس های دانشگاهی پر از دانشجویان افتخاری ، با استفاده از یک سری اسلایدها ، که هر یک دارای تصویر دو شخصیت سیاسی در کنار هم قرار گرفته ، باز می کنم. به عنوان مثال ، تد کروز ، همسایه رند پل. سپس در اتاق می چرخیدم و از دانشجویان می پرسیدم: چه کسی راست گراتر است ، کروز یا پل؟ سپس آنها باید از پاسخ خود دفاع کنند. پس از صرف چند دقیقه در این اسلاید ، من به سراغ دیگری می رفتم که شامل دو سیاستمدار متفاوت بود و س sameال مشابهی را می پرسیدم.

کمتر از ده دقیقه طول می کشد تا به بهترین و درخشان ترین آمریکا ثابت شود که آنها نمی دانستند هنگام تعیین بال راست و چپ در مورد چه چیزی صحبت می کنند. غالباً همان شخص به دو اسلاید متفاوت پاسخ می دهد و انگیزه های آنها را در این روند تضاد می دهد. این تمرین افتتاحیه راهی عالی برای گشودن ذهن مخاطب و مجبور کردن او برای بهره گیری از الگوی دیگری برای بررسی ساختار پویایی سیاسی آمریکا بود.

چارچوب جدیدی که من ارائه دادم چارچوب “یک تیم در سمت راست” و یک “تیم در سمت چپ” بود.

آمریكا بر اساس تداوم سیاسی كه معمولاً در مورد آن صحبت می شود ، اغلب بدون آگاهی ، هنگام گفتن جناح راست و چپ عمل نمی كند. مشخصه این هواپیمای متداول ، فاشیسم در راست راست و کمونیسم در سمت چپ چپ است. تقسیم پوچ این ایده در اینجا فراتر از محدوده است ، اما کافی است بگوییم که این مدل هم به عنوان ابزاری برای طبقه بندی و هم به عنوان ابزاری برای پیش بینی شکست می خورد. این ترکیب کاملی از تنبلی فکری و ادعاهای بی اساس است که با مشاهده تجربی به راحتی رد می شود. به عبارت دیگر ، مدل بال راست در برابر بال چپ آشغال است.

با این حال ، آنچه از نظر تجربی مشاهده شده و به عنوان یک مدل پیش بینی کننده بسیار بهتر عمل می کند ، این واقعیت است که تقریباً در همه شرایط یا مشکلات ، آمریکا به دو تیم سیاسی تقسیم شده است. هر تیم “جوخه” های خود را دارد ، شبیه به یک تیم فوتبال که دارای حملات ، دفاع و تیم های ویژه است. در سمت راست ما دسته هایی از قبیل طرفداری از زندگی ، سرمایه داری در بازار آزاد و حقوق اصلاحیه دوم داریم. در تیم سمت چپ ، آنها دسته هایی مانند “طرفدار انتخاب” ، “اقتصاد با مدیریت مرکزی” و “کنترل تسلیحات” دارند.

مصاحبه های مقطعی من بین سالهای 2012-14 ، شامل 18 س differentال مختلف از آزمون لكموس ، منجر به این نتیجه گیری شد كه افراد تمایل دارند در تیم سیاسی باشند كه از موقعیتی كه بالاترین رتبه را دارد پشتیبانی می كنند. – سلسله مراتب مهم در مورد مسئله سیاسی آنها.

این بدان معناست که اگر بزرگترین مشکل من حق انتخاب زن باشد ، مهم نیست که اعتقادات نزدیک دیگر من در مورد سایر مسائل چیست ، خودم را در یک تیم در سمت چپ می یابم. به همین ترتیب ، اگر با مجموعه تپانچه های خود در زیرزمین برخورد کنم ، احتمالاً در تیم سمت راست قرار می گیرم. وقتی یک نفر روی یک تیم یا تیم دیگر نشست ، کاری را انجام می دهد که افراد تیم انجام می دهند: آنها برای هم تیمی های خود شاد می شوند. در ورزش ، چنین تشویق هایی به شکل “rah-rah” ، “yay” یا “yeah، baby!” در سیاست صورت می گیرد ، عبارات کلیدی لحن بسیار تیره تری به خود می گیرند.

بروس اسپرینگستین

بروس اسپرینگستین

سازش نظریه پردازی سیاسی اضافی

مدل “تیم های سیاسی” نه تنها پویایی فعلی در سیاست آمریکا را توضیح می دهد ، بلکه همچنین به عنوان ابزاری بسیار دقیق برای پیش بینی اینکه کسی روی یک موضوع قرار گیرد ، عمل می کند. در واقع ، به همین دلیل بود که من توانستم موفقیت نامزدی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری را در ماه مارس سال 2015 ، ماه ها قبل از اینکه وی بگوید ، پیش بینی کنم (بله ، من شاهدان دارم). با توجه به وجهه کلی حرفه ای و عمومی ترامپ ، مشخص بود که وی می تواند تیم ها را حتی برای لحظه ای جدا کند و مردم را برای حمایت از هم تیمی های خود کنار بگذارد. این دقیقا همان چیزی است که اتفاق افتاد. نچسبید اما اتفاق افتاد.

“ملاقات در وسط” اصطلاحی حساس است که بهتر است به عنوان Springsteen ترک شود …

بنابراین وقتی بروس اسپرینگستین آمریکایی ها را به ملاقات در وسط فرا می خواند ، منظور او از وسط چیست؟ آیا اصلاً می تواند آن را تعریف کند؟ حدس می زنم او نمی تواند. او در واقع چیزی مانند این را می گفت: “ما باید بتوانیم دور هم جمع شویم تا مشکلات را حل کنیم.” این وسط نیست ؛ این فقط عقل سلیم است.

حقیقت ساده این است که خواه اسپرینگزستین ، جو بایدن ، میچ مک کانل یا کسی باشد که تصور کند ما در وسط قرار داریم ، هیچ تعریف عینی از معنای آنها وجود ندارد. مردم باید این را درک کنند. هیچ نیمی از نقطه وجود ندارد که هر دو نفر در آن توافق کنند ، زیرا دو نفر وجود ندارد که در مورد دو نقطه انتهایی این به اصطلاح سیاسی توافق کنند. شما نمی توانید وسط را بدون دو انتهای مشخص مشخص کنید. آیا می دانید خواننده ، آنها چه هستند؟ اگر چنین کردید ، از شخصی که در کنارتان نشسته است ، س askال کنید. آیا منظور آنها همان دو است؟

“ملاقات در میانه” اصطلاح حساسی است که بهتر است برای یک عنوان Springsteen باقی بماند ، که بدون شک آهنگی پویا برای افتتاح گروه موسیقی سه ساعت و نیم E Street خواهد بود. از نظر سیاسی ، به ویژه در آمریکای امروزی ، این کاملاً معنی ندارد. اگر بروس موافقت کند که در وسط ملاقات کند ، به احتمال زیاد وقتی هر کدام از ما می رسیم ، دیگری جایی نخواهد بود.

در عوض ، بگذارید موارد زیر را به عنوان هدفی برای اینکه چند نفر از اعضای تیم مختلف در کشور ما می توانند برای کنار آمدن با مشکلات جمع شوند ، پیشنهاد کنم. برای هر اقدام دولتی که انجام می شود ، همیشه از دست دادن آزادی همراه است. دولت نمی تواند قانونی تصویب کند بدون اینکه به هیچ وجه حق برخی از افراد را محدود کند. با توجه به این نکته ، سوالی است که باید هنگام بررسی مسائل سیاسی توسط هر شهروند و هر نهاد مشورتی مطرح شود: من برای حل این مشکل چقدر آزادی فردی را تسلیم می کنم؟

افراد مختلف پاسخ های متفاوتی خواهند داشت. اگر همه آنها حول پرسش فوق باشند ، در نهایت می توانند به نوعی سازش قابل قبول برسند. این مهمترین سوالی است که می توانید به عنوان یک مردم آزاد بپرسید. هر سازش بعدی می تواند در واقع یک مترادف واقعی برای “ملاقات در وسط” باشد.


منبع: moshaverhe-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*